{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردا
ا/ت
از خواب بیدار شدم جونگکوک یه گوشه نشسته بود
ا/ت: جونگکوک بیدار شدی؟
کوک: دو ساعته
ا/ت: خب چیشده عصبانی هستی؟
کوک: کلید بهم بده
ا/ت: اها بیا
کوک: نرفتم سرکارم دیر شده خیلی
ا/ت: ببخشید
کوک: خدافظ
ا/ت: صبر کن
کوک: بله؟
ا/ت: این هفته نیستی؟
کوک: نه
ا/ت: باشه
کوک: شب میام دنبالت باهم بریم بیرون
ا/ت: باشه
کوک: خدافظ
ا/ت: خدافظ
رفتم بیرون
ا/ت: بابا
پ: چیه؟
ا/ت: خستم
پ: چرا؟
ا/ت: غذا سفارش بده
م.ک: من درست کردم توهم بیا بخور
ا/ت: من؟
م.ک: اره دخترم من مشکلی با تو ندارم من باهات خوبم توهم با من خوب باش
ا/ت: باشه لونا جونگکوک واقعا تا هفته دیگه نمیاد
م.ک: نه با باباشه
پ: ناراحتی؟
ا/ت: نه بابا تو ناراحت نیستی که کاسو و کامین رفتن؟
پ: نه خودشون انتخاب کردن
ا/ت: چیمیشد مامان منم بیاد دنبالم منو ببره
پ: من اجازه نمیدم؟
ا/ت: چرا؟
پ: معلوم نیست مامانت زندست یا مرده و اینکه تو دختر بزرگ منی
ا/ت: ولی من مطمئنم مامان یه روز برمیگرده
پ:غذاتو بخور
ا/ت: لونا جون دستت درد نکنه من دیگه نمیخوام
پ: ا/ت بشین
ا/ت: میل ندارم باید برم ارایشگاه خدافظ

شب
ارایشگاه بودم وسایلمو جمع کردم خواستم برگردم یه ماشین اومد جلوم ایستاد از ترس پاهام داشت میلرزید پنجرشو کشید پایین
کوک: ا/ت
ا/ت: جونگکوک تویی؟ وایی ترسوندیم
کوک: سوار شو
ا/ت: کجا میریم؟
کوک: دوستم یه مهمونی گرفته میای بریم؟
ا/ت: من از صداهای زیاد و مکان های شلوغ میترسم نمیتونم تحمل کنم
کوک: من کنارتم میریم یه گوشه میشینیم چیزی نمیشه
ا/ت: خب سریع برمیگردیم
کوک: اره
ا/ت: باشه بریم
کوک: ولی قبلش من بهشون گفتم که تو دوست دخترمی مشکل نیست یه امشب نقش بازی کنی؟
ا/ت: نه اوکیه

۲۰دقیقه بعد
کوک: رسیدیم
ا/ت: بریم
دستمو گرفت رفتیم داخل
کوک: نترس فقط دست منو ول نکن
ا/ت: باشه سومی سومی
سومی: استاد
ا/ت: خوبی؟
سومی: ممنون
ا/ت: تو اینجا چیکار میکنی؟
سومی: من خب اینجا برای دوست پسرمه
کوک: تامی دوست پسرته
سومی: اره ا/ت جان اشنا نمیکنی
ا/ت: دوست پسرتو بیار تا اشنا کنم
تامی: سلام جونگکوک خوبی؟
کوک: سلام ممنون تو خوبی؟
تامی: منم خوبم
ا/ت: سلام
تامی: سلام
سومی:اینم دوست پسر من تامی من بهش میگی تام
ا/ت: اینم دوست پسر من جونگکوک
سومی: خوشبختم
کوک: منم همینطور
ا/ت: جونگکوک سومی کاراموزم هست تو ارایشگاه
کوک: چقدر خوب
تامی: بفرمایید نوشیدنی
ا/ت: ممنون
کوک: نه من نمیخوردم
ا/ت: پس ماله جونگکوک بده من
کوک: مطمئنی میتونی بخوری
ا/ت: اره من ضرفیتم بالاست
کوک: باشه

فردا
ا/ت
از خواب بیدار شدم یه نگاهی به خودم کردم لباس پوشیدم و سریع رفتم اتاق جونگکوک
درو باز کردم
کوک: بیدار شدی؟
رفتم سمتش یه سیلی محکم زدم تو گوشش
کوک: ا/ت چیزی شده؟ هنوز مستی؟
یکی دیگه دیگه هم زدم

#فیک
دیدگاه ها (۶)

۱۸

۱۹

¹⁶ا/ت: بیا داخل رفتم داخل دوباره درو قفل کردکوک: چه مشکلی با...

¹⁵فرداکوک کوک: اقا چرا نمیتونم*: پلیسی؟ کوک: نه *: پس بخاطر ...

Love in the dark②⑦رفتم داخل اتاقم از خوشحالی و هیجان نمیدونس...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

love in the dark②②اشک تو چشمانم جمع شدیعنی چی؟ میخواد از من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط